X
تبلیغات
رایتل

فروشگاه رسمی خرید اینترنتی چراغ خواب شلمن

خرید اینترنتی چراغ خواب شلمن خرید پستی چراغ خواب موزیکال طرح لاک پشت چراغ خواب موزیکال طرح لاک پشت

نیما یوشیج و شهریار

نیما یوشیج و شهریار

نیما یوشیج,نیما یوشیج شعر,نیما یوشیج زندگینامه,نیما یوشیج آی آدمها,نیما یوشیج می تراود مهتاب,نیما یوشیج مدرسه,نیما یوشیج Pdf,نیما یوشیج برف,نیما یوشیج و شهریار,نیما یوشیج شعر مهتاب,نیما یوشیج شعر برف,نیما یوشیج شعر ققنوس,نیما یوشیج شعر داروگ,نیما یوشیج پدر شعر نو,نیما یوشیج بهترین شعر,نیما یوشیج زندگینامه,اشعار نیما یوشیج زندگینامه,زندگینامه نیما یوشیج ویکی پدیا,زندگینامه نیما یوشیج از زبان خودش,می تراود مهتاب نیما یوشیج,معنی شعر می تراود مهتاب نیما یوشیج,دانلود اهنگ می تراود مهتاب نیما یوشیج,نیما یوشیج مدرسه,مدرسه نیما یوشیج تهران,مدرسه نیما یوشیج شهرک غرب,مدرسهی نیما یوشیج,دانلود اشعار نیما یوشیج Pdf,دیوان اشعار نیما یوشیج Pdf,گزیده اشعار نیما یوشیج Pdf,دانلود مجموعه اشعار نیما یوشیج Pdf,نیما یوشیج شهریار

نیما یوشیج , شعر نیما یوشیج , اشعار نیما یوشیج , شعر نو نیما یوشیج

سود گرت هست گرانی مکن
 خیره سری با دل و جانی مکن
آن گل صحرا به غمزه شکفت
صورت خود در بن خاری نهفت
صبح همی باخت به مهرش نظر
 ابر همی ریخت به پایش گهر
باد ندانسته همی با شتاب
 ناله زدی تا که براید ز خواب
 شیفته پروانه بر او می پرید
 دوستیش ز دل و جان می خرید
 بلبل آشفته پی روی وی
 راهی همی جست ز هر سوی وی
 وان گل خودخواه خود آراسته
 با همه ی حسن به پیراسته
 زان همه دل بسته ی خاطر پریش
 هیچ ندیدی به جز از رنگ خویش
شیفتگانش ز برون در فغان
 او شده سرگرم خود اندر نهان
 جای خود از ناز بفرسوده بود
 لیک بسی بیره و بیهوده بود
 فر و برازندگی گل تمام
 بود به رخساره ی خوبش جرام
 نقش به از آن رخ برتافته
 سنگ به از گوهرنایافته
 گل که چنین سنگدلی برگزید
عاقبت از کار ندانی چه دید
 سودنکرده ز جوانی خویش
خسته ز سودای نهانی خویش
آن همه رونق به شبی در شکست
تلخی ایام به جایش نشست
 از بن آن خار که بودش مقر
 خوب چو پژمرد برآورد سر
 دید بسی شیفته ی نغمه خوان
 رقص کنان رهسپر و شادمان
 از بر وی یکسره رفتند شاد
راست بماننده ی آن تندباد
 خاطر گل ز آتش حسرت بسوخت
 ز آن که یکی دیده بدو برندوخت
هر که چو گل جانب دل ها شکست
 چون که بپژمرد به غم برنشست
دست بزد از سر حسرت به دست
 کانچه به کف داشت ز کف داده است
چون گل خودبین ز سر بیهشی
دوست مدار این همه عاشق کشی
یک نفس از خویشتن آزاد باش
 خاطری آور به کف و شاد باش

نیما یوشیج

در نخستین ساعت شب، در اطاق چوبیش تنها، زن چینی
در سرش اندیشه های هولناکی دور می گیرد، می اندیشد:
« بردگان ناتوانایی که می سازند دیوار بزرگ شهر را
هر یکی زانان که در زیر آوار زخمه های آتش شلاق داده جان
مرده اش در لای دیوار است پنهان
 آنی از این دلگزا اندیشه ها راه خلاصی را نمی داند زن چینی
او، روانش خسته و رنجور مانده است
با روان خسته اش رنجور می خواند زن چینی،
در نخستین ساعت شب:
ـــ « در نخستین ساعت شب هر کس از بالای ایوانش چراغ اوست
آویزان
همسر هر کس به خانه بازگردیده است الا همسر من
که ز من دور است و در کار است
زیر دیوار بزرگ شهر.
در نخستین ساعت شب، دور از دیدار بسیار آشنا من نیز
در غم ناراحتی های کسانم؛
همچنانی کان زن چینی
بر زبان اندیشه های دلگزایی حرف می راند،
من سرودی آشنا را می کن در گوش
من دمی از فکر بهبودی تنها ماندگان در خانه هاشان نیستم خاموش
و سراسر هیکل دیوارها در پیش چشم التهاب من نمایانند نجلا!
در نخستین ساعت شب،
این چراغ رفته را خاموش تر کن
من به سوی رخنه های شهرهای روشنایی
راهبردم را به خوبی می شناسم، خوب می دانم
من خطوطی را که با ظلمت نوشته اند
وندر آن اندیشه ی دیوارسازان می دهد تصویر
دیرگاهی هست می خوانم.
در بطون عالم اعداد بیمر
در دل تاریکی بیمار
چند رفته سالهای دور و از هم فاصله جسته
که بزور دستهای ما به گرد ما
می روند این بی زبان دیوارها بالا.

نیما یوشیج شعر

می تَراوَد مَهتاب
می درخشد شَب تاب،
نیست یک دَم شِکَنَد خواب به چشمِ کَس ولیک
غَمِ این خُفته ی چند
خواب در چشمِ تَرَم می شکند.
نگران با من اِستاده سَحَر
صبح می خواهد از من
کز مبارکْ دَمِ او آوَرَم این قومِ به جانْ باخته را بلکه خبر
در جگر لیکن خاری
از رَهِ این سفرم می شکند…

نیما یوشیج زندگینامه

آی آدمها که بر ساحل نشسته شاد و خندانید!
یک نفردر آب دارد می سپارد جان.
یک نفر دارد که دست و پای دائم‌ میزند
روی این دریای تند و تیره و سنگین که می‌دانید.
آن زمان که مست هستید از خیال دست یابیدن به دشمن،
آن زمان که پیش خود بیهوده پندارید
که گرفتستید دست ناتوانی را
تا تواناییّ بهتر را پدید آرید،
آن زمان که تنگ میبندید
برکمرهاتان کمربند،
در چه هنگامی بگویم من؟
یک نفر در آب دارد می‌کند بیهود جان قربان!
آی آدمها که بر ساحل بساط دلگشا دارید!
نان به سفره،جامه تان بر تن؛
یک نفر در آب می‌خواند شما را..

نیما یوشیج آی آدمها

من دلم سخت گرفته است از این
میهمان‌خانه‌ی مهمان‌کش روزش تاریک
که به جان هم نشناخته انداخته است:
چند تن خواب آلود
چند تن ناهموار
چند تن ناهشیار…

نیما یوشیج می تراود مهتاب

فریاد می زنم ،
من چهره ام گرفته !
من قایقم نشسته به خشکی !
مقصود من ز حرفم معلوم بر شماست ،
یک دست بی صداست ،
من ، دست من کمک ز دست شما می کند طلب،
فریاد من شکسته اگر در گلو ، وگر
فریاد من رسا ،
من از برای راه خلاص خود و شما،
فریاد می زنم
، فریاد می زنم!!

نیما یوشیج مدرسه

من چهره ام گرفته
من قایقم نشسته به خشکی!
 
با قایقم نشسته به خشکی
فریاد می زنم:
« وامانده در عذابم انداخته است
در راه پر مخافت این ساحل خراب
و فاصله است آب
امدادی ای رفیقان با من.»
گل کرده است پوزخندشان اما
بر من،
بر قایقم که نه موزون
بر حرفهایم در چه ره و رسم
بر التهابم از حد بیرون.
 
در التهابم از حد بیرون
فریاد بر می آید از من:
« در وقت مرگ که با مرگ
جز بیم نیستیّ وخطر نیست،
هزّالی و جلافت و غوغای هست و نیست
سهو است و جز به پاس ضرر نیست.»
با سهوشان
من سهو می خرم
از حرفهای کامشکن شان
من درد می برم
خون از درون دردم سرریز می کند!
من آب را چگونه کنم خشک؟
فریاد می زنم.
من چهره ام گرفته
من قایقم نشسته به خشکی
مقصود من ز حرفم معلوم بر شماست:
یک دست بی صداست
من، دست من کمک ز دست شما می کند طلب.
 
فریاد من شکسته اگر در گلو، وگر
فریاد من رسا
من از برای راه خلاص خود و شما
فریاد می زنم.
فریاد می زنم !

نیما یوشیج Pdf

خانهام ابری است

یکسره روی زمین ابری ست با آن.

از فراز گردنه خرد و خراب و مست

باد میپیچد.

یکسره دنیا خراب از اوست

و حواس من!

آی نیزن که ترا آوای نی بردهست دور از ره کجایی!

نیما یوشیج برف

زندگانی چه هوسناک است ، چه شیرین!
چه برومندی دمی با زندگی آزاد بودن،
خواستن بی ترس،حرف از خواستن بی ترس گفتن،شاد بودن!…

نیما یوشیج و شهریار

ترا من چشم در راهم
شباهنگام
که می گیرند در شاخ « تلاجن» سایه ها رنگ سیاهی
وزان دلخستگانت راست اندوهی فراهم
ترا من چشم در راهم.
شباهنگام.در آندم که بر جا دره ها چون مرده ماران خفتگانند
در آن نوبت که بندد دست نیلوفر به پای سرو کوهی دام
گرم یاد آوری یا نه
من از یادت نمیکاهم
ترا من چشم در راهم

نیما یوشیج شعر مهتاب

آن گل زودرس چو چشم گشود
به لب رودخانه تنها بود
گفت دهقان سالخورده که : حیف که چنین یکه بر شکفتی زود
لب گشادی کنون بدین هنگام
که ز تو خاطری نیابد سود
گل زیبای من ولی مشکن
کور نشناسد از سفید کبود
نشود کم ز من بدو گل گفت
نه به بی موقع آمدم پی جود
کم شود از کسی که خفت و به راه
دیر جنبید و رخ به من ننمود
آن که نشناخت قدر وقت درست
زیرا این طاس لاجورد چه جست ؟

نیما یوشیج شعر برف

شب همه شب شکسته خواب به چشمم
گوش بر زنگ کاروانستم
با صداهای نیمه زنده ز دور
همعنان گشته همزبان هستم

جاده اما ز همه کس خالی است
ریخته بر آوار آوار
این منم به زندان شب تیره که باز
شب همه شب
گوش بر زنگ کاروانستم

نیما یوشیج شعر ققنوس

از این راه شوم ،گرچه تاریک است
همه خارزار است و باریک است
ز تاریکیم بس خوش آید همی
که تا وقت کین از نظرها کمی…

نیما یوشیج شعر داروگ

به چشم کور از راهی بسی دور
به خوبی پشه ای پرنده دیدن
به جسم خود بدون پا و بی پر
به جوف صخره ای سختی پریدن
گرفتن شر زشیری را در آغوش
میان آتش سوزان خزیدن
کشیدن قله الوند بر پشت
پس آنکه روی خار و خس دویدن
مرا آسانتر و خوشتر
بود زان
که بار منت دو نان کشیدن

نیما یوشیج پدر شعر نو

آنچه شنیدید زخود یا زغیر
وآنچه بکردند زشر و زخیر
بود کم ار مدت آن یا مدید
عارضه ای بود که شد ناپدید
و آنچه بجا مانده بهای دل است
کان همه افسانه بی حاصل است

نیما یوشیج بهترین شعر

می تراود مهتاب
می درخشد شب تاب
نیست یک دم شکند خواب به چشم کس ولیک
غم این خفته ی چند
خواب در چشم ترم می شکند
نگران با من استاده سحر
صبح می خواهد از من
کز مبارک دم او آورم این قوم به جان باخته را بلکه خبر
در جگر لیکن خاری
از ره این سفرم می شکند…

نیما یوشیج زندگینامه

سود گرت هست گرانی مکن
خیره سری با دل و جانی مکن
آن گل صحرا به غمزه شکفت
صورت خود در بن خاری نهفت
صبح همی باخت به مهرش نظر
ابر همی ریخت به پایش گهر
باد ندانسته همی با شتاب
ناله زدی تا که براید ز خواب
شیفته پروانه بر او می پرید
دوستیش ز دل و جان می خرید
بلبل آشفته پی روی وی
راهی همی جست ز هر سوی وی
وان گل خودخواه خود آراسته
با همه ی حسن به پیراسته
زان همه دل بسته ی خاطر پریش
هیچ ندیدی به جز از رنگ خویش
شیفتگانش ز برون در فغان
او شده سرگرم خود اندر نهان
جای خود از ناز بفرسوده بود
لیک بسی بیره و بیهوده بود
فر و برازندگی گل تمام
بود به رخساره ی خوبش جرام
نقش به از آن رخ برتافته
سنگ به از گوهرنایافته
گل که چنین سنگدلی برگزید
عاقبت از کار ندانی چه دید
سودنکرده ز جوانی خویش
خسته ز سودای نهانی خویش
آن همه رونق به شبی در شکست
تلخی ایام به جایش نشست
از بن آن خار که بودش مقر
خوب چو پژمرد برآورد سر
دید بسی شیفته ی نغمه خوان
رقص کنان رهسپر و شادمان
از بر وی یکسره رفتند شاد
راست بماننده ی آن تندباد
خاطر گل ز آتش حسرت بسوخت
ز آن که یکی دیده بدو برندوخت
هر که چو گل جانب دل ها شکست
چون که بپژمرد به غم برنشست
دست بزد از سر حسرت به دست
کانچه به کف داشت ز کف داده است
چون گل خودبین ز سر بیهشی
دوست مدار این همه عاشق کشی
یک نفس از خویشتن آزاد باش
خاطری آور به کف و شاد باش

اشعار نیما یوشیج زندگینامه

آنچه شنیدید زخود یا زغیر
وآنچه بکردند زشر و زخیر
بود کم ار مدت آن یا مدید
عارضه ای بود که شد ناپدید
و آنچه بجا مانده بهای دل است
کان همه افسانه بی حاصل است

زندگینامه نیما یوشیج ویکی پدیا

آن گل زودرس چو چشم گشود
به لب رودخانه تنها بود
گفت دهقان سالخورده که : حیف که چنین یکه بر شکفتی زود
لب گشادی کنون بدین هنگام
که ز تو خاطری نیابد سود
گل زیبای من ولی مشکن
کور نشناسد از سفید کبود
نشود کم ز من بدو گل گفت
نه به بی موقع آمدم پی جود
کم شود از کسی که خفت و به راه
دیر جنبید و رخ به من ننمود
آن که نشناخت قدر وقت درست
زیرا این طاس لاجورد چه جست ؟

زندگینامه نیما یوشیج از زبان خودش

امید پلید
اسفند 1319

در ناحیه یِ سَحَر، خروسان
اینگونه به رَغْمِ تیرگی می خوانند:
ـ « آی آمد! صبحِ روشن از در


بگشاده به رنگِ خونِ خود پَر.
سوداگرهای شبْ گریزان.
بر مَرکبِ تیرگی نشسته،
دارند ز راهِ دور می آیند. » …

از پیکرِ کلِّه بسته دودِ دنیا
آنگه بجهد شراره ها،
از هم بِدَرَند پرده هایی را
که بسته ره نظاره ها،
خوانند بلندتر خروسان:
ـ « آی آمد صبح، خنده بر لب.
بر باد دهِ ستیزه یِ شب.
از هم گُسَلِ فسانه یِ هول،
پیوند نِهِ قطارِ ایّام،
تا بر سرِ این غبارِ جنبنده
بنیانِ دگر کند.
تا در دلِ این ستیزه جو طوفان
طوفانِ دگر کند.
آی آمد صبح! چست و چالاک
با رقصِ لطیفِ قرمزی هاش،
از قلّه یِ کوه های غمناک
از گوشه یِ دشت های بس دور،
آی آمد صبح! تا که از خاک
اندوده یِ تیرگی کند پاک
وآلوده یِ تیرگی بشوید،
آسوده پرنده ای زند پَر.

اِستاده ولیک در نهانی
سوداگرِ شب، به چشمِ گریان
چون مرده یِ جانور ز دُنب آویزان،
در زیرِ شکسته های دیوارش
حیران شده است و نیست
یک لحظه به جایگه قرارش.
آن دَم که به زیرِ دودها پیداست
شکلِ رمه ها،
وز دور، خروسِ پیره زنْ خواناست،
او بیش تر آورد به دل بیم،
این زمزمه ها
کز صبح خبر می آورَد باز،
همچون خبرِ مرگِ عزیزان
او راست به گوش.

او ( آن دلِ حیله جویِ دنیا )
آن هیکلِ پر شتابِ خودبین،
خشکیده بجای خود بسی غمگین
هر لحظه ای از غم است در حالِ دگر.

در زیرِ درخت های بالا رفته
از دودِ بریشم.
در پیشِ هزار سایه، شیدا رفته
افتاده پس آنگهان ز ره گم.
در زیرِ نگین چند روشن
که بر سر دود آب
لغزان شده اند و عکس افکن،
آنگاه سوی موج گشته پرتاب
او جای گزیده تا به هر سو نگرد
وز اَندُه پَر گشادنِ این مرغ
آشفته شده، زبون شده، غصه خورَد.
اما زِ پسِ غبار، کی می گوید
نه برقِ نگاهِ خادعانه ره می جوید؟
کی مدّعی است چشمِ آن بدجوی،
بر چهره یِ تیره رنگ گنداب،
چون بسته نظر،
شیرینی یک شبِ نهان را
تجدید نمی کند؟
او با نظرِ دگر در این کهنه جهان می نگرد،
با شکلِ دگر چو جنبد از جا
در ره گذرد،
زین روی سوارِ تازیانه یِ خود
می باشد.
چون ذرّه دویده در عروقِ دنیای زبون
بس نقطه یِ تیرگی پیِ هم
می چیند.
تا آنکه شبی سیاه رو را
سازد به فریبِ خود سیه تر.
با دَمِ پُر از سمومش آن بیگانه
آلوده یِ خود بدارد آن را.
بر تیرگیِ سَحَر بیاویزد
تا تیرگی از بَرَش
نگریزد.
تا دائمْ این شب، سیه بمانَد
او می مکد از روشنِ صبحِ خندان.
می بلعد هر کجا ببیند
اندیشه یِ مردمی به راهی ست درست.
وندر دلِشان امید می افزاید.
می پاید
می پاید
تا هیچ که بر رهِ معین ناید،
از زیرِ سرشکِ سردِ چِرکَش
بر رهگذران
مانده نگران،
می سنجد روشن و سیه را
می پرورد او به دل
امّیدِ زوالِ صبحگه را.

 

می تراود مهتاب نیما یوشیج

هنگام که گریه می دهد ساز
این دود سرشتِ ابر بر پشت …
هنگام که نیل چشم، دریا
از خشم به روی می زند مُشت …

زان دیرْ سفر که رفت از من
غمزه زن و عشوه ساز داده
دارم به بهانه های مانوس
تصویری از او به بَر گشاده.

لیکن چه گریستن، چه طوفان؟
خاموش شبی است، هر چه تنهاست.
مردی در راه می زند نِی
وآواش فسُرده برمی آید.
تنهای دگر منم که چشمم
طوفانِ سرشک می گشاید.

معنی شعر می تراود مهتاب نیما یوشیج

شب همه شب شکسته خواب به چشمم
گوش بر زنگِ کاروانَستَم
با صداهای نیم زنده ز دور
همعنان گشته، همزبان هستم.

جاده اما ز همه کس خالی است
ریخته بر سر آوار آوار
این منم مانده به زندانِ شبِ تیره که باز
شب همه شب
گوش بر زنگِ کاروانَستَم.

دانلود اهنگ می تراود مهتاب نیما یوشیج

پرسید کرم را مرغ از فروتنی

تا چند منزوی در کنج خلوتی

دربسته تا به کی در محبس تنی

در فکر رستنم ـپاسخ بداد کرم ـ

خلوت نشسنه ام زیر روی منحنی

هم سال های من پروانگان شدند

جستند از این قفس،گشتند دیدنی

در حبس و خلوتم تا وارهم به مرگ

یا پر بر آورم بهر پریدنی

اینک تو را چه شد کای مرغ خانگی!
کوشش نمی کنی،پری نمی زنی؟

نیما یوشیج مدرسه

خشک آمد کشتگاه من

در جوار کشت همسایه.

گرچه می‌گویند: “می‌گریند روی ساحل نزدیک

سوگواران در میان سوگواران.”

قاصد روزان ابری، داروگ! کی می‌رسد باران؟

بر بساطی که بساطی نیست

در درون کومه‌ی تاریک من که ذره‌ای با آن نشاطی نیست

و جدار دنده‌های نی به دیوار اطاقم دارد از خشکیش می‌ترکد

– چون دل یاران که در هجران یاران-

قاصد روزان ابری، داروگ! کی می‌رسد باران؟

مدرسه نیما یوشیج تهران

شب همه شب شکسته خواب به چشمم
گوش بر زنگ کاروانستم
با صداهای نیم زنده ز دور
هم عنان گشته هم زبان هستم.
*
جاده اما ز همه کس خالی است
ریخته بر سر آوار آو

مدرسه نیما یوشیج شهرک غرب

ترا من چشم در راهم
شباهنگام
که می گیرند در شاخ ” تلاجن” سایه ها رنگ سیاهی
وزان دلخستگانت راست اندوهی فراهم
ترا من چشم در راهم.

مدرسه ی نیما یوشیج

پاسها از شب گذشته
است.
میهمانان جای را کرده اند خالی. دیرگاهی است
میزبان در خانه اش تنها نشسته.
در نی آجین جای خود بر ساحل متروک میسوزد اجاق او
او

دانلود اشعار نیما یوشیج Pdf

بر سر قایقش اندیشه کنان
قایق بان
دائماً میزند از رنج سفر بر سر دریا فریاد:
“اگرم کشمکش موج سوی ساحل راهی میداد.”
*
سخت طوفان زده روی در

دیوان اشعار نیما یوشیج Pdf

دیری ست نعره می کشد از بیشه ی
خموش
“کک کی” که مانده گم.

از چشم ها نهفته پری وار
زندان بر او شده است علف زار
بر او که او قرار ندارد
هیچ

گزیده اشعار نیما یوشیج Pdf

در پیش کومه ام
در صحنه ی تمشک
بیخود ببسته است
مهتاب بی طراوت.لانه.
*
یک مرغ دل نهاده ی دریادوست
با نغمه هایش دریایی
بیخود سکوت خانه سرایم را
کرده است

دانلود مجموعه اشعار نیما یوشیج Pdf

تی تیک تی تیک
در این کران ساحل و به نیمه شب
نک می زند
“سیولیشه”
روی شیشه.

به او هزار بار
ز روی پند گفته ام
که در اطاق من ترا
نه جا برای
خو

نیما یوشیج شهریار

زردها بی خود قرمز نشده اند
قرمزی رنگ نینداخته است
بی خودی بر دیوار.
صبح پیدا شده از آن طرف کوه “ازاکو” اما
“وازانا” پیدا نیست
گرته

نیما یوشیج

هست شب یک شبِ دم کرده و خاک
رنگِ رخ باخته است.
باد، نو باوه ی ابر، از بر کوه
سوی من تاخته است.
*
هست شب، همچو ورم کرده تنی گرم در استاده هوا،
هم ازین

دانلود مجموعه اشعار نیما یوشیج Pdf

من چهره ام گرفته
من قایقم نشسته به خشکی!
 
با قایقم نشسته به خشکی
فریاد می زنم:
« وامانده در عذابم انداخته است
در راه پر مخافت این ساحل خراب
و فاصله است آب
امدادی ای رفیقان با من.»
گل کرده است پوزخندشان اما
بر من،
بر قایقم که نه موزون
بر حرفهایم در چه ره و رسم
بر التهابم از حد بیرون.
 
در التهابم از حد بیرون
فریاد بر می آید از من:
« در وقت مرگ که با مرگ
جز بیم نیستیّ وخطر نیست،
هزّالی و جلافت و غوغای هست و نیست
سهو است و جز به پاس ضرر نیست.»
با سهوشان
من سهو می خرم
از حرفهای کامشکن شان
من درد می برم
خون از درون دردم سرریز می کند!
من آب را چگونه کنم خشک؟
فریاد می زنم.
من چهره ام گرفته
من قایقم نشسته به خشکی
مقصود من ز حرفم معلوم بر شماست:
یک دست بی صداست
من، دست من کمک ز دست شما می کند طلب.
 
فریاد من شکسته اگر در گلو، وگر
فریاد من رسا
من از برای راه خلاص خود و شما
فریاد می زنم.
فریاد می زنم !

نیما یوشیج

در شب سرد زمستانی

کوره ی خورشید هم، چون کوره ی گرم چراغ من نمی­سوزد

و به مانند چراغ من

نه می افروزد چراغی هیچ،

نه فرو بسته به یخ ماهی که از بالا می افروزد …

من چراغم را در آمدرفتن همسایه­ام افروختم در یک شب تاریک

و شب سرد زمستان بود،

باد می پیچید با کاج،

در میان کومه­ها خاموش

گم شد او از من جدا زین جاده­ی باریک

و هنوز قصه بر یاد است

وین سخن آویزه­ی لب:

که می افروزد؟ که می سوزد؟

چه کسی این قصه را در دل می اندوزد؟

در شب سرد زمستانی

کوره ی خورشید هم، چون کوره ی گرم چراغ من نمی سوزد.

دانلود مجموعه اشعار نیما یوشیج Pdf

آی آدمها که بر ساحل نشسته شاد و خندانید!

یک نفردر آب دارد می سپارد جان.

یک نفر دارد که دست و پای دائم‌ میزند

روی این دریای تند و تیره و سنگین که می‌دانید.

آن زمان که مست هستید از خیال دست یابیدن به دشمن،

آن زمان که پیش خود بیهوده پندارید

که گرفتستید دست ناتوانی را

تا تواناییّ بهتر را پدید آرید،

آن زمان که تنگ میبندید

برکمرهاتان کمربند،

در چه هنگامی بگویم من؟

یک نفر در آب دارد می‌کند بیهود جان قربان!

آی آدمها که بر ساحل بساط دلگشا دارید!

نان به سفره،جامه تان بر تن؛

یک نفر در آب می‌خواند شما را.

موج سنگین را به دست خسته می‌کوبد

باز می‌دارد دهان با چشم از وحشت دریده

سایه‌هاتان را ز راه دور دیده

آب را بلعیده درگود کبود و هر زمان بیتابش افزون

می‌کند زین آبها بیرون

گاه سر، گه پا.

آی آدمها!

او ز راه دور این کهنه جهان را باز می‌پاید،

می زند فریاد و امّید کمک دارد

آی آدمها که روی ساحل آرام در کار تماشایید!

موج می‌کوبد به روی ساحل خاموش

پخش می‌گردد چنان مستی به جای افتاده بس مدهوش

می رود نعره زنان، وین بانگ باز از دور می‌آید:

-“آی آدمها”…
و صدای باد هر دم دلگزاتر،

در صدای باد بانگ او رهاتر

از میان آبهای دور و نزدیک

باز در گوش این نداها:

-“آی آدمها”…

نیما یوشیج

قُقنوس، مرغ خوشخوان، آوازه ی جهان،

آواره مانده از وزش بادهای سرد،

بر شاخ خیزران،

بنشسته است فرد.

بر گرد او به هر سر شاخی پرندگان.

او ناله های گمشده ترکیب می کند،

از رشته های پاره ی صدها صدای دور،

در ابرهای مثل خطی تیره روی کوه،

دیوار یک بنای خیالی

می سازد.

از آن زمان که زردی خورشید روی موج

کمرنگ مانده است و به ساحل گرفته اوج

بانگ شغال، و مرد دهاتی

کرده ست روشن آتش پنهان خانه را

قرمز به چشم، شعله ی خردی

خط می کشد به زیر دو چشم درشت شب

وندر نقاط دور،

خلق اند در عبور …

او، آن نوای نادره، پنهان چنان که هست،

از آن مکان که جای گزیده ست می پرد

در بین چیزها که گره خورده می شود

یا روشنی و تیرگی این شب دراز

می گذرد.

یک شعله را به پیش

می نگرد.

جایی که نه گیاه در آنجاست، نه دمی

ترکیده آفتاب سمج روی سنگهاش،

نه این زمین و زندگی اش چیز دلکش است

حس می کند که آرزوی مرغها چو او

تیره ست همچو دود. اگر چند امیدشان

چون خرمنی ز آتش

در چشم می نماید و صبح سپیدشان.

حس می کند که زندگی او چنان

مرغان دیگر ار بسر آید

در خواب و خورد

رنجی بود کز آن نتوانند نام برد.

آن مرغ نغزخوان،

در آن مکان ز آتش تجلیل یافته،

اکنون، به یک جهنم تبدیل یافته،

بسته ست دمبدم نظر و می دهد تکان

چشمان تیزبین.

وز روی تپه،

ناگاه، چون بجای پر و بال می زند

بانگی برآرد از ته دل سوزناک و تلخ،

که معنیش نداند هر مرغ رهگذر.

آنگه ز رنج های درونیش مست،

خود را به روی هیبت آتش می افکند.

باد شدید می دمد و سوخته ست مرغ!

خاکستر تنش را اندوخته ست مرغ!

پس جوجه هاش از دل خاکسترش به در.

دانلود مجموعه اشعار نیما یوشیج Pdf

 من ندانم با که گویم شرح درد
قصه ی رنگ پریده ، خون سرد ؟
هر که با من همره و پیمانه شد
عاقبت شیدا دل و دیوانه شد
قصه ام عشاق را دلخون کند
عاقبت ، خواننده را مجنون کند
آتش عشق است و گیرد در کسی
کاو ز سوز عشق ، می سوزد بسی
قصه ای دارم من از یاران خویش
قصه ای از بخت و از دوران خویش
یاد می اید مرکز کودکی
همره من بوده همواره یکی
قصه ای دارم از این همراه خود
همره خوش ظاهر بدخواه خود
او مرا همراه بودی هر دمی
سیرها می کردم اندر عالمی
یک نگارستانم آمد در نظر
اندرو هر گونه حس و زیب و فر
هر نگاری را جمالی خاص بود
یک صفت ، یک غمزه و یک رنگ سود
هر یکی محنت زدا ،‌خاطر نواز
شیوه ی جلوه گری را کرده ساز
هر یکی با یک کرشمه ،‌یک هنر
هوش بردی و شکیبایی ز سر
هر نگاری را به دست اندر کمند
می کشیدی هر که افتادی به بند
بهر ایشان عالمی گرد آمده
محو گشته ، عاشق و حیرت زده
من که در این حلقه بودم بیقرار
عاقبت کردم نگاری اختیار
مهر او به سرشت با بنیاد من
کودکی شد محو ، بگذشت آن ز من
رفت از من طاقت و صبر و قرار
باز می جستم همیشه وصل یار
هر کجا بودم ، به هر جا می شدم
بود آن همراه دیرین در پیم
من نمی دانستم این همراه کیست
قصدش از همراهی در کار چیست ؟
بس که دیدم نیکی و یاری او
مار سازی و مددکاری او
گفتم : ای غافل بباید جست او
هر که باشد دوستار توست او
شادی تو از مدد کاری اوست
بازپرس از حال این دیرینه دوست
گفتمش : ای نازنین یار نکو
همرها ،‌تو چه کسی ؟ آخر بگو
کیستی ؟ چه نام داری ؟ گفت : عشق
گفت : چونی ؟ حال تو چون است ؟ من
گفتمش : روی تو بزداید محن
تو کجایی ؟ من خوشم ؟ گفتم : خوشی
خوب صورت ، خوب سیرت ، دلکشی
به به از کردار و رفتار خوشت
به به از این جلوه های دلکشت
بی تو یک لحظه نخواهم زندگی
خیر بینی ، باش در پایندگی
باز ای و ره نما ، در پیش رو
که منم آماده و مفتون تو
در ره افتاد و من از دنبال وی
شاد می رفتم بدی نی ، بیم نی
در پی او سیرها کردم بسی
از همه دور و نمی دیدیم کسی
چون که در من سوز او تاثیر کرد
عالمی در نزد من تغییر کرد
عشق ، کاول صورتی نیکوی داشت
بس بدی ها عاقبت در خوی داشت
روز درد و روز نکامی رسید
عشق خوش ظاهر مرا در غم کشید
ناگهان دیدم خطا کردم ،‌خطا
که بدو کردم ز خامی اقتفا
آدم کم تجربه ظاهر پرست
ز آفت و شر زمان هرگز نرست
من ز خامی عشق را خوردم فریب
که شدم از شادمانی بی نصیب
در پشیمانی سر آمد روزگار
یک شبی تنها بدم در کوهسار
سر به زانوی تفکر برده پیش
محو گشته در پریشانی خویش
زار می نالیدم از خامی خود
در نخستین درد و نکامی خود
که : چرا بی تجربه ، بی معرفت
بی تأمل ،‌بی خبر ،‌بی مشورت
من که هیچ از خوی او نشناختم
از چه آخر جانب او تاختم ؟
دیدم از افسوس و ناله نیست سود
درد را باید یکی چاره نمود
چاره می جستم که تا گردم رها
زان جهان درد وطوفان بلا
سعی می کردم بهر جیله شود
چاره ی این عشق بد پیله شود
عشق کز اول مرا درحکم بود
س آنچه می گفتم بکن ،‌ آن می نمود
من ندانستم چه شد کان روزگار
اندک اندک برد از من اختیار
هر چه کردم که از او گردم رها
در نهان می گفت با من این ندا
بایدت جویی همیشه وصل او
که فکنده ست او تو را در جست و جو
ترک آن زیبارخ فرخنده حال
از محال است ، از محال است از محال
گفتم : ای یار من شوریده سر
سوختم در محنت و درد و خطر
در میان آتشم آورده ای
این چه کار است ، اینکه با من کرده ای ؟
چند داری جان من در بند ، چند ؟
بگسل آخر از من بیچاره بند
هر چه کردم لابه و افغان و داد
گوش بست و چشم را بر هم نهاد
یعنی : ای بیچاره باید سوختن
نه به آزادی سرور اندوختن
بایدت داری سر تسلیم پیش
تا ز سوز من بسوزی جان خویش
چون که دیدم سرنوشت خویش را
تن بدادم تا بسوزم در بلا
مبتلا را چیست چاره جز رضا
چون نیابد راه دفع ابتلا ؟
این سزای آن کسان خام را
که نیندیشند هیچ انجام را
سالها بگذشت و در بندم اسیر
کو مرا یک یاوری ، کو دستگیر ؟
می کشد هر لحظه ام در بند سخت
او چه خواهد از من برگشته بخت ؟
ای دریغا روزگارم شد سیاه
آه از این عشق قوی پی آه ! آه
کودکی کو ! شادمانی ها چه شد ؟
تازگی ها ، کامرانی ها چه شد ؟
چه شد آن رنگ من و آن حال من
محو شد آن اولین آمال من
شد پریده ،‌رنگ من از رنج و درد
این منم : رنگ پریده ،‌خون سرد
عشقم آخر در جهان بدنام کرد
آخرم رسوای خاص و عام کرد
وه ! چه نیرنگ و چه افسون داشت او
که مرا با جلوه مغتون داشت او
عاقبت آواره ام کرد از دیار
نه مرا غمخواری و نه هیچ یار
می فزاید درد و آسوده نیم
چیست این هنگامه ، آخر من کیم ؟
که شده ماننده ی دیوانگان
می روم شیدا سر و شیون کنان
می روم هر جا ، به هر سو ، کو به کو
خود نمی دانم چه دارم جست و جو
سخت حیران می شوم در کار خود
که نمی دانم ره و رفتار خود
خیره خیره گاه گریان می شوم
بی سبب گاهی گریزان می شوم
زشت آمد در نظرها کار من
خلق نفرت دارد از گفتار من
دور گشتند از من آن یاران همه
چه شدند ایشان ، چه شد آن همهمه ؟
چه شد آن یاری که از یاران من
خویش را خواندی ز جانبازان من ؟
من شنیدم بود از آن انجمن
که ملامت گو بدند و ضد من
چه شد آن یار نکویی کز فا
دم زدی پیوسته با من از وفا ؟
گم شد از من ، گم شدم از یاد او
ماند بر جا قصه ی بیداد او
بی مروت یار من ، ای بی وفا
بی سبب از من چرا گشتی جدا ؟
بی مروت این جفاهایت چراست ؟
یار ، آخر آن وفاهایت کجاست ؟
چه شد آن یاری که با من داشتی
دعوی یک باطنی و آشتی ؟
چون مرا بیچاره و سرگشته دید
اندک اندک آشنایی را برید
دیدمش ، گفتم : منم نشناخت او
بی تأمل روز من برتافت او
دوستی این بود ز ابنای زمان
مرحبا بر خوی یاران جهان
مرحبا بر پایداری های خلق
دوستی خلق و یاری های خلق
بس که دیدم جور از یاران خود
وز سراسر مردم دوران خود
من شدم : رنگ پریده ، خون سرد
پس نشاید دوستی با خلق کرد
وای بر حال من بدبخت!‌وای
کس به درد من مبادا مبتلای
عشق با من گفت : از جا خیز ، هان
خلق را از درد بدبختی رهان
خواستم تا ره نمایم خلق را
تا ز نکامی رهانم خلق را
می نمودم راهشان ، رفتارشان
منع می کردم من از پیکارشان
خلق صاحب فهم صاحب معرفت
عاقبت نشنید پندم ، عاقبت
جمله می گفتند او دیوانه است
گاه گفتند او پی افسانه است
خلقم آخر بس ملامت ها نمود
سرزنش ها و حقارت ها نمود
با چنین هدیه مرا پاداش کرد
هدیه ،‌آری ، هدیه ای از رنج و درد
که پریشانی من افزون نمود
خیرخواهی را چنین پاداش بود
عاقبت قدر مرا نشناختند
بی سبب آزرده از خود ساختند
بیشتر آن کس که دانا می نمود
نفرتش از حق و حق آرنده بود
آدمی نزدیک خود را کی شناخت
دور را بشناخت ، سوی او بتاخت
آن که کمتر قدر تو داند درست
در میانخویش ونزدیکان توست
الغرض ، این مردم حق ناشناس
بس بدی کردند بیرون از قیاس
هدیه ها دادند از درد و محن
زان سراسر هدیه ی جانسوز ،‌من
یادگاری ساختم با آه و درد
نام آن ، رنگ پریده ، خون سرد
مرحبا بر عقل و بر کردار خلق
مرحبا بر طینت و رفتار خلق
مرحبا بر آدم نیکو نهاد
حیف از اویی که در عالم فتاد
خوب پاداش مرا دادند ،‌خوب
خوب داد عقل را دادند ، خوب
هدیه این بود از خسان بی خرد
هر سری یک نوع حق را می خرد
نور حق پیداست ،‌ لیکن خلق کور
کور را چه سود پیش چشم نور ؟
ای دریفا از دل پر سوز من
ای دریغا از من و از روز من
که به غفلت قسمتی بگذشاتم
خلق را حق جوی می پنداشتمن
من چو آن شخصم که از بهر صدف
کردم عمر خود به هر آبی تلف
کمتر اندر قوم عقل پاک هست
خودپرست افزون بود از حق پرست
خلق خصم حق و من ، خواهان حق
سخت نفرت کردم از خصمان حق
دور گردیدم از این قوم حسود
عاشق حق را جز این چاره چه بود ؟
عاشقم من بر لقای روی دوست
سیر من هممواره ، هر دم ، سوی اوست
پس چرا جویم محبت از کسی
که تنفر دارد از خویم بسی؟
پس چرا گردم به گرد این خسان
که رسد زایشان مرا هردم زیان ؟
ای بسا شرا که باشد در بشر
عاقل آن باشد که بگریزد ز شر
آفت و شر خسان را چاره ساز
احتراز است ، احتراز است ، احتراز
بنده ی تنهاییم تا زنده ام
گوشه ای دور از همه جوینده ام
می کشد جان را هوای روز یار
از چه با غیر آورم سر روزگار ؟
من ندارم یار زین دونان کسی
سالها سر برده ام تنها بسی
من یکی خونین دلم شوریده حال
که شد آخر عشق جانم را وبال
سخت دارم عزلت و اندوه دوست
گرچه دانم دشمن سخت من اوست
من چنان گمنامم و تنهاستم
گوییا یکباره ناپیداستم
کس نخوانده ست ایچ آثار مرا
نه شنیده ست ایچ گفتار مرا
اولین بار است اینک ، کانجمن
ای می خواند از اندوه من
شرح عشق و شرح نکامی و درد
قصه ی رنگ پریده ، خون سرد
من از این دو نان شهرستان نیم
خاطر پر درد کوهستانیم
کز بدی بخت ،‌در شهر شما
روزگاری رفت و هستم مبتلا
هر سری با عالم خاصی خوش است
هر که را یک چیز خوب و دلکش است
من خوشم با زندگی کوهیان
چون که عادت دارم از صفلی بدان
به به از آنجا که مأوای من است
وز سراسر مردم شهر ایمن است
اندر او نه شوکتی ،‌ نه زینتی
نه تقید ،‌نه فریب و حیلتی
به به از آن آتش شب های تار
در کنار گوسفند و کوهسار
به به از آن شورش و آن همهمه
که بیفتد گاهگاهی دررمه
بانگ چوپانان ، صدای های های
بانگ زنگ گوسفندان ، بانگ نای
زندگی در شهر فرساید مرا
صحبت شهری بیازارد مرا
خوب دیدم شهر و کار اهل شهر
گفته ها و روزگار اهل شهر
صحبت شهری پر از عیب و ضر است
پر ز تقلید و پر از کید و شر است
شهر باشد منبع بس مفسده
بس بدی ، بس فتنه ها ، بس بیهده
تا که این وضع است در پایندگی
نیست هرگز شهر جای زندگی
زین تمدن خلق در هم اوفتاد
آفرین بر وحشت اعصار باد
جان فدای مردم جنگل نشین
آفرین بر ساده لوحان ،‌آفرین
شهر درد و محنتم افزون نمود
این هم از عشق است ، ای کاش او نبود
من هراسانم بسی از کار عشق
هر چه دیدم ، دیدم از کردار عشق
او مرا نفرت بداد از شهریان
وای بر من ! کو دیار و خانمان ؟
خانه ی من ،‌جنگل من ، کو، کجاست ؟.
حالیا فرسنگ ها از من جداست
بخت بد را بین چه با من می کند
س دورم از دیرینه مسکن می کند
یک زمانم اندکی نگذاشت شاد
کس گرفتار چنین بختی مباد
تازه دوران جوانی من است
که جهانی خصم جانی من است
هیچ کس جز من نباشد یار من
یار نیکوطینت غمخوار من
باطن من خوب یاری بود اگر
این همه در وی نبودی شور و شر
آخر ای من ، تو چه طالع داشتی
یک زمانت نیست با بخت آشتی ؟
از چو تو شوریده آخر چیست سود
در زمانه کاش نقش تو نبود
کیستی تو ! این سر پر شور چیست
تو چه ها جویی درین دوران زیست ؟
تو نداری تاب درد و سوختن
باز داری قصد درد اندوختن ؟
پس چو درد اندوختی ،‌ افغان کنی
خلق را زین حال خود حیران کنی
چیست آخر! این چنین شیدا چرا؟
این همه خواهان درد و ماجرا
چشم بگشای و به خود باز ای ، هان
که تویی نیز از شمار زندگان
دائما تنهایی و آوارگی
دائما نالیدن و بیچارگی
نیست ای غافل ! قرار زیستن
حاصل عمر است شادی و خوشی
س نه پریشان حالی و محنت کشی
اندکی آسوده شو ، بخرام شاد
چند خواهی عمر را بر باد داد
چند ! چند آخر مصیبت بردنا
لحظه ای دیگر بباید رفتنا
با چنین اوصاف و حالی که تو راست
گر ملامت ها کند خلقت رواست
ای ملامت گو بیا وقت است ،‌ وقت
که ملامت دارد این شوریده بخت
گرد ایید و تماشایش کنید
خنده ها بر حال و روز او زنید
او خرد گم کرده است و بی قرار
ای سر شهری ، از او پرهیزدار
رفت بیرون مصلحت از دست او
مشنوی این گفته های پست او
او نداند رسم چه ،‌ آداب چیست
که چگونه بایدش با خلق زیست
او نداند چیست این اوضاع شوم
این مذاهب ، این سیاست ، وین رسوم
او نداند هیچ وضع گفت و گو
چون که حق را باشد اندر جست و جو
ای بسا کس را که حاجت شد روا
بخت بد را ای بسا باشد دوا
ای بسا بیچاره را کاندوه و درد
گردش ایام کم کم محو کرد
جز من شوریده را که چاره نیست
بایدم تا زنده ام در درد زیست
عاشقم من ، عاشقم من ، عاشقم
عاشقی را لازم اید درد و غم
راست گویند این که : من دیوانه ام
در پی اوهام یا افسانه ام
زان که بر ضد جهان گویم سخن
یا جهان دیوانه باشد یا که من
بلکه از دیوانگان هم بدترم
زان که مردم دیگر و من دیگرم
هر چه در عالم نظر می افکنم
خویش را دذ شور و شر می افکنم
جنبش دریا ،‌خروش آب ها
پرتو مه ،‌طلعت مهتاب ها
ریزش باران ، سکوت دره ها
پرش و حیرانی شب پره ها
ناله ی جغدان و تاریکی کوه
های های آبشار باشکوه
بانگ مرغان و صدای بالشان
چون که می اندیشم از احوالشان
گوییا هستند با من در سخن
رازها گویند پر درد و محن
گوییا هر یک مرا زخمی زنند
گوییا هر یک مرا شیدا کنند
من ندانم چیست در عالم نهان
که مرا هرلحظه ای دارد زیان
آخر این عالم همان ویرانه است
که شما را مأمن است و خانه است
پس چرا آرد شما را خرمی
بهر من آرد همیشه مؤتمی ؟
آه! عالم ،‌ آتشم هر دم زنی
بی سبب با من چه داری دشمنی
من چه کردم با تو آخر ، ای پلید
دشمنی بی سبب هرگز که دید
چشم ، آخر چند در او بنگری
می نبینی تو مگر فتنه گری
تیره شو ، ای چشم ، یا آسوده باش
کاش تو با من نبودی ! کاش ! کاش
لیک ، ای عشق ، این همه از کار توست
سوزش من از ره و رفتار توست
زندگی با تو سراسر ذلت است
غم ،‌همیشه غم ،‌ همیشه محنت است
هر چه هست از غم بهم آمیخته است
و آن سراسر بر سر من ریخته است
درد عالم در سرم پنهان بود
در هر افغانم هزار افغان بود
نیست درد من ز نوع درد عام
این چنین دردی کجا گردد تمام ؟
جان من فرسود از این اوهام فرد
دیدی آخر عشق با جانم چه کرد ؟
ای بسا شب ها کنار کوهسار
من به تنهایی شدم نالان و زار
سوخته در عشق بی سامان خود
شکوه ها کردم همه از جان خود
آخر از من ، جان چه می خواهی ؟ برو
دور شو از جانب من ! دور شو
عشق را در خانه ات پرورده ای
خود نمی دانی چه با خود کرده ای
قدرتش دادی و بینایی و زور
تا که در تو و لوله افکند و شور
گه ز خانه خواهدت بیرون کند
گه اسیر خلق پر افسون کند
گه تو را حیران کند در کار خویش
گه مطیع و تابع رفتار خویش
هر زمان رنگی بجوید ماجرا
بهر خود خصی بپروردی چرا ؟
ذلت تو یکسره از کار اوست
باز از خامی چرا خوانیش دوست ؟
گر نگویی ترک این بد کیش را
خود ز سوز او بسوزی خویش را
چون که دشمن گشت در خانه قوی
رو که در دم بایدت زانجا روی
بایدت فانی شدن در دست خویش
نه به دست خصم بدکردار و کیش
نیستم شایسته ی یاری تو
می رسد بر من همه خواری تو
رو به جایی کت به دنیایی خزند
بس نوازش ها ،‌حمایت ها کنند
چه شود گر تو رها سازی مرا
رحم کن بر بیچارگان باشد روا
کاش جان را عقل بود و هوش بود
ترک این شوریده سرا را می نمود
او شده چون سلسله بر گردنم
وه ! چه ها باید که از وی بردنم
چند باید باشم اندر سلسله
رفت طاقت ، رفت آخر حوصله
من ز مرگ و زندگی ام بی نصیب
تا که داد این عشق سوزانم فریب
سوختم تا عشق پر سوز و فتن
کرد دیگرگون من و بنیاد من
سوختم تا دیده ی من باز کرد
بر من بیچاره کشف راز کرد
سوختم من ، سوختم من ، سوختم
کاش راه او نمی آموختم
کی ز جمعیت گریزان می شدم
کی به کار خویش حیران می شدم ؟
کی همیشه با خسانم جنگ بود
باطل و حق گر مرا یک رنگ بود ؟
کی ز خصم حق مرا بودی زیان
گر نبودی عشق حق در من عیان ؟
آفت جان من آخر عشق شد
علت سوزش سراسر عشق شد
هر چه کرد این عشق آتشپاره کرد
عشق را بازیچه نتوان فرض کرد
ای دریغا روزگار کودکی
که نمی دیدم از این غم ها ، یکی
فکر ساده ، درک کم ، اندوه کم
شادمان با کودکان دم می زدم
ای خوشا آن روزگاران ،‌ای خوشا
یاد باد آن روزگار دلگشا
گم شد آن ایام ، بگذشت آن زمان
خود چه ماند در گذرگاه جهان ؟
بگذرد آب روان جویبار
تازگی و طلعت روز بهار
گریه ی بیچاره ی شوریده حال
خنده ی یاران و دوران وصال
بگذرد ایام عشق و اشتیاق
سوز خاطر ،‌سوز جان ،‌درد فراق
شادمانی ها ، خوشی ها غنی
وین تعصب ها و کین و دشمنی
بگذرد درد گدایان ز احتیاج
عهد را زین گونه بر گردد مزاج
این چنین هرشادی و غم بگذرد
جمله بگذشتند ، این هم بگذرد
خواه آسان بگذرانم ، خواه سخت
بگذرد هم عمر این شوریده بخت
حال ،‌ بین مردگان و زندگان
قصه ام این است ،‌ ای ایندگان
قصه ی رنگ پریده آتشی ست
س در پی یک خاطر محنت کشی ست
زینهار از خواندن این قصه ها
که ندارد تاب سوزش جثه ها
بیم آرید و بیندیشید ،‌هان
ز آنچه از اندوهم آمد بر زبان
پند گیرید از من و از حال من
پیروی خوش نیست از اعمال من
بعد من آرید حال من به یاد
آفرین بر غفلت جهال باد

اشعار نیما یوشیج

تاریخ ارسال: یکشنبه 21 آذر 1395 ساعت 10:24 0 نظر

قرص جوشان منیزیم برای چیست

آشنایی با “قرص جوشان” و فواید و موارد مصرف آن

قرص جوشان,قرص جوشان منیزیم,قرص جوشان کلسیم,قرص جوشان Acc,قرص جوشان به انگلیسی,قرص جوشان اسلیت برای چیست,قرص جوشان خلط آور,قرص جوشان چاق کننده است,قرص جوشان پتاسیم,قرص جوشان خارجی,قرص جوشان منیزیم برای چیست,قرص جوشان منیزیم در بارداری,قرص جوشان منیزیم Hansal,قرص جوشان منیزیم ویتافیز,قرص جوشان منیزیم,قرص جوشان منیزیوم,قرص جوشان Magnesium,خواص قرص جوشان منیزیم,عوارض قرص جوشان منیزیم,قرص جوشان کلسیم فورت,قرص جوشان کلسیم دی,قرص جوشان کلسیم در بارداری,قرص جوشان کلسیم فورت مینو,قرص جوشان کلسیم د,قرص جوشان کلسیم دی 3,قرص جوشان کلسیم فورت در بارداری,قرص جوشان کلسیم D3,قرص جوشان کلسیم خارجی,قرص جوشان Acc Long,قرص جوشان Acc چیست,قرص جوشان Aac,خواص قرص جوشان Acc,موارد مصرف قرص جوشان Acc,قرص جوشان Acc لانگ,قرص جوشان Acc برای چیست,فواید قرص جوشان Acc,قرص جوشان Aac Long,قرص جوشان به انگلیسی,قرص جوشان اسلیت چیست,قرص جوشان خلط آور ریه,ایا قرص جوشان چاق کننده است,ایا قرص جوشان مولتی ویتامین چاق کننده است,قرص جوشان پتاسیم,قرص جوشان مولتی ویتامین خارجی,قرص جوشان ویتامین C خارجی,قیمت قرص جوشان خارجی,قرص های جوشان خارجی,قرص جوشان ویتامین سی خارجی

 قرص جوشان , قرص جوشان منیزیم , قرص جوشان کلسیم , قرص جوشان Acc

آشنایی با خواص و مضرات قرص جوشان

بهتر است خواص و ضررات مصرف قرص های جوشان را بدانید و تاثیرات مثبت آنان در بهبود بیماری ها را بدانید. ممکن است فکر کنید که ساخت داروهایی با فرمولاسیون جوشان، ابتکاری است که عمر چندانی ندارد. بر خلاف تصور بسیاری از مردم، ساخت اولین ترکیب های جوشان به بیش از 250 سال پیش برمی گردد.در دهه 30 میلادی و با تغییر تکنولوژی ساخت قرص های جوشان، این فراورده ها جای خودشان را به عنوان یک شکل دارویی عادی بین مردم باز کردند و حتی موفق شدند در رقابت با بعضی اشکال دارویی قدیمی برنده از میدان خارج شوند. استقبال زیاد و مصرف گسترده این فرم دارویی در اروپا و آمریکا نشانه همین موفقیت قرص های جوشان است.در طول سال ها طیف گسترده ای از قرص های جوشان برای داروسازی طراحی شدند. قرص های حاوی آنتی بیوتیک ها، دیگوکسین، متادون، لوودوپا، انواع مسکن ها، انواع مکمل های غذایی، قرص های پاک کننده، لنزهای تماسی و قرص هایی برای استفاده در دندان پزشکی از این دسته هستند.

خواص مصرف قرصهای جوشان در مقایسه با سایر اشکال دارویی به شرح زیر است:

  • قرص جوشان و کاهش احتمال بروز عوارض گوارشی

    یکی از شایع‌ترین عوارض جانبی داروها و مکمل‌های دارویی، ایجاد عوارض گوارشی است. بهترین مثال برای این موضوع، قرص‌های کلسیم هستند. هرچه سن افراد بالاتر می‌رود، مقدار اسید معده شان کمتر می‌شود و این موضوع ممکن است سبب شود که کلسیم در معده حل نشده باقی بماند و پس از مدتی دست نخورده از معده بگذرد. این مساله علاوه بر عدم جذب کلسیم، به بروز یبوست در فرد نیز منجر می‌شود. از سویی دیگر، زمانی ‌که کلسیم در معده حل می‌شود، گاز تولید می‌کند، در صورتی که با استفاده از شکل جوشان قرص‌های کلسیم، کلسیم پیش از مصرف، در آب حل می‌شود. بنابراین نه احتمال ایجاد یبوست وجود دارد و نه ایجاد گاز در معده.

  • قرص جوشان , قرص جوشان منیزیم , قرص جوشان کلسیم , قرص جوشان Acc

جلوگیری از تغییر ماهیت دارو در دستگاه گوارش یکی از دغدغه‌های همیشگی داروسازان بوده است. این موضوع ممکن است به دلیل پایین بودن PH معده یا تداخلات دارویی یا غذایی بروز کند.

PH پایین (اسیدی) معده باعث می‌شود مواد فعال دارویی ماهیتشان عوض شود، یا فعالیت خود را از دست بدهند. قرصهای جوشان به واسطه خاصیت بافری که دارند، PH معده را افزایش می‌دهند (باعث می‌شوند محیط معده کمتر اسیدی باشد)، بنابراین از تجزیه و غیرفعال شدن مواد موثره دارویی جلوگیری می کنند. این خصلت بافری (کربوناسیون) قرص های جوشان باعث می‌شود معده به سرعت تخلیه گردد. محتویات معده معمولا در عرض 20 دقیقه به داخل روده ی کوچک می‌ریزند و منجر به جذب حداکثر مواد فعال دارویی می‌شوند.

قرص جوشان , قرص جوشان منیزیم , قرص جوشان کلسیم , قرص جوشان Acc

معمولا ظرفیت یک قرص 500 میلی‌گرم است. به عبارت دیگر یک قرص، 500 میلی‌گرم ماده موثره دارویی را همراه خود دارد.در صورتی که یک قرص جوشان با قطر 5/2 سانتیمتر و وزن 5 گرم به راحتی می‌تواند بیش از 2 گرم مواد موثر دارویی محلول در آب را همراه خود داشته باشد.

تحقیقات نشان داده است که قرصهای جوشان نسبت به قرص‌های معمولی جذب بسیاری از مواد فعال دارویی را تقویت می‌کنند (نظیر کافئین و دی‌سولفیرام) چرا که گاز کربنیک حاصله از واکنش اسید و باز می‌تواند نفوذپذیری مواد فعال دارویی را افزایش دهد. همچنین به حل شدن مواد دارویی که خیلی کم حل می‌شوند ، کمک می‌کند.

قرص جوشان , قرص جوشان منیزیم , قرص جوشان کلسیم , قرص جوشان Acc

از نظر داروسازی، محلول‌های دارویی عموما دارای جذب سریع‌تری در مقایسه با اشکال جامد می‌باشند. بر این اساس می‌توان گفت جذب ماده دارویی موجود در قرصهای جوشان سریع‌تر از قرص‌های معمولی است و افزایش سرعت جذب دارو به معنای تاثیرگذاری سریع تر آن است.

تعداد افرادی‌که قادر به بلع قرص‌ها نیستند، یا اصولا علاقه‌ای به بلع مواد دارویی ندارند، زیاد است. با توجه به این‌که قرصهای جوشان به شکل محلول استفاده می‌شوند، لذا استفاده از آنها آسان‌تر است. این موضوع خصوصا در رابطه با بیماران مسن یا کسانی که از عوارض دهان و دندان رنج می‌برند، شایع‌تر می‌باشد.

قرص جوشان , قرص جوشان منیزیم , قرص جوشان کلسیم , قرص جوشان Acc

بیشتر قرصهای جوشان، طعم بهتری نسبت به مایعات، مخلوط‌ها یا سوسپانسیون‌های دارویی دارند. پوشاندن طعم بد داروها با افزودن طعم‌دهنده‌ها به دست می‌آید. قرصهای جوشان بعد از نگهداری طولانی مدت، طعم مناسب خود را حفظ می‌کنند. ضمن آن‌که به نظر مصرف‌کننده، قرصهای جوشان ظاهر مناسب تری نسبت به قرص‌های معمولی دارند.

قرص جوشان

تاریخ ارسال: یکشنبه 21 آذر 1395 ساعت 09:35 0 نظر

لوگو تلگرام Png,

لوگو تلگرام Png,

لوگو تلگرام,لوگو تلگرام Png,لوگوی تلگرام,عکس لوگو تلگرام,عکس لوگوی تلگرام,لوگوی تلگرام جدید,لوگو تلگرام جدید,جدیدترین عکس ها از لوگوی تلگرام,جدیدترین عکس ها از لوگو تلگرام,تصویر لوگوی تلگرام,تصویر لوگو تلگرام,لوگوی تلگرام 95,لوگو تلگرام 95,لوگوی تلگرام 2016,لوگو تلگرام 2016

لوگو تلگرام , لوگو تلگرام Png , لوگوی تلگرام

در این مطلب سعی نموده ایم زیباترین و جدیدترین تصاویر را از لوگو تلگرام برایتان فراهم آوریم.امیدواریم که تصاویر لوگوی تلگرام مورد توجه شما قرار گیرد.

لوگو تلگرام , لوگو تلگرام Png , لوگوی تلگرام

گلچین عکس های زیبا از لوگو تلگرام , لوگو تلگرام Png , لوگوی تلگرام

لوگو تلگرام , لوگو تلگرام Png , لوگوی تلگرام

مجموعه زیبا از عکس لوگو تلگرام , عکس لوگوی تلگرام , لوگوی تلگرام جدید

لوگو تلگرام , لوگو تلگرام Png , لوگوی تلگرام

گلچین عکس های زیبا از لوگو تلگرام جدید , جدیدترین عکس ها از لوگوی تلگرام , جدیدترین عکس ها از لوگو تلگرام

لوگو تلگرام , لوگو تلگرام Png , لوگوی تلگرام

مجموعه زیبا از تصویر لوگوی تلگرام , تصویر لوگو تلگرام , لوگوی تلگرام 95

لوگو تلگرام , لوگو تلگرام Png , لوگوی تلگرام

گلچین عکس های زیبا از لوگو تلگرام 95 , لوگوی تلگرام 2016 , لوگو تلگرام 2016

لوگو تلگرام , لوگو تلگرام Png , لوگوی تلگرام

مجموعه زیبا از لوگو تلگرام , لوگو تلگرام Png , لوگوی تلگرام , عکس لوگو تلگرام

لوگو تلگرام , لوگو تلگرام Png , لوگوی تلگرام

گلچین عکس های زیبا از عکس لوگوی تلگرام , لوگوی تلگرام جدید , لوگو تلگرام جدید , جدیدترین عکس ها از لوگوی تلگرام

لوگو تلگرام , لوگو تلگرام Png , لوگوی تلگرام

مجموعه زیبا از جدیدترین عکس ها از لوگو تلگرام , تصویر لوگوی تلگرام , تصویر لوگو تلگرام , لوگوی تلگرام 95

لوگو تلگرام , لوگو تلگرام Png , لوگوی تلگرام

گلچین عکس های زیبا از لوگو تلگرام 95 , لوگوی تلگرام 2016 , لوگو تلگرام 2016 , جدیدترین عکس ها از لوگو تلگرام

لوگو تلگرام , لوگو تلگرام Png , لوگوی تلگرام

مجموعه زیبا از لوگو تلگرام,لوگو تلگرام Png , لوگوی تلگرام , عکس لوگو تلگرام , عکس لوگوی تلگرام

لوگو تلگرام , لوگو تلگرام Png , لوگوی تلگرام

گلچین عکس های زیبا از لوگوی تلگرام جدید , لوگو تلگرام جدید , جدیدترین عکس ها از لوگوی تلگرام , جدیدترین عکس ها از لوگو تلگرام , تصویر لوگوی تلگرام

لوگو تلگرام , لوگو تلگرام Png , لوگوی تلگرام

مجموعه زیبا از تصویر لوگو تلگرام , لوگوی تلگرام 95 , لوگو تلگرام 95 , لوگوی تلگرام 2016 , لوگو تلگرام 2016

لوگو تلگرام , لوگو تلگرام Png , لوگوی تلگرام

گلچین عکس های زیبا از لوگو تلگرام Png , لوگوی تلگرام , عکس لوگو تلگرام

لوگو تلگرام , لوگو تلگرام Png , لوگوی تلگرام

مجموعه زیبا از عکس لوگوی تلگرام , لوگوی تلگرام جدید , لوگو تلگرام جدید

لوگو تلگرام , لوگو تلگرام Png , لوگوی تلگرام

گلچین عکس های زیبا از جدیدترین عکس ها از لوگوی تلگرام , جدیدترین عکس ها از لوگو تلگرام , تصویر لوگوی تلگرام

لوگو تلگرام , لوگو تلگرام Png , لوگوی تلگرام

مجموعه زیبا از تصویر لوگو تلگرام , لوگوی تلگرام 95 , لوگو تلگرام 95

لوگو تلگرام , لوگو تلگرام Png , لوگوی تلگرام

گلچین عکس های زیبا از لوگوی تلگرام  2016, لوگو تلگرام 2016 , لوگو تلگرام

لوگو تلگرام , لوگو تلگرام Png , لوگوی تلگرام

مجموعه زیبا از لوگوی تلگرام , عکس لوگو تلگرام , عکس لوگوی تلگرام , لوگوی تلگرام جدید

لوگو تلگرام , لوگو تلگرام Png , لوگوی تلگرام

گلچین عکس های زیبا از لوگو تلگرام جدید , جدیدترین عکس ها از لوگوی تلگرام , جدیدترین عکس ها از لوگو تلگرام

لوگو تلگرام

لوگو تلگرام

تاریخ ارسال: شنبه 20 آذر 1395 ساعت 14:42 0 نظر

مثلث برمودا چیست و کجاست ؟,

همه چیز در مورد “مثلث برمودا” و عجایب آن

مثلث برمودا,مثلث برمودا چیست,مثلث برمودا بالصور الحقیقیه,مثلث برمودا فی الاسلام,مثلث برمودا فیدیو,مثلث برمودا المرعب,مثلث برمودا والامام المهدی,مثلث برمودا 2016,مثلث برمودا Pdf,مثلث برمودا آپارات,مثلث برمودا چیست و کجاست ؟,مثلث برمودا چیست ویکی پدیا,مثلث برمودا چیست+عکس,مثلث برمودا چیست ودر کجاست,مثلث برمودا چیست آپارات,اسرار مثلث برمودا چیست,مثلث برمودا چیست,راز مثلث برمودا چیست,واقعیت مثلث برمودا چیست؟,معلومات عن مثلث برمودا بالصور الحقیقیه,قصه مثلث برمودا الحقیقیه بالصور,اسرار مثلث برمودا فی الاسلام,ماهو مثلث برمودا فی الاسلام,تفسیر مثلث برمودا فی الاسلام,قصه مثلث برمودا فی الاسلام,مثلث برمودا فی الدین الاسلامی,مثلث برمودا فی نظر الاسلام,مثلث برمودا الاسلام,مثلث برمودا و الاسلام,مثلث برمودا عند الاسلام,مثلث برمودا فیدیو حقیقی,مثلث برمودا فیدیو Youtube,مثلث برمودا فیدیو السفینه,مثلث برمودا فیدیو یوتیوب,مثلث برمودا فیدیوهات,مثلث برمودا فیدیوا,مثلث برمودا فیدیو 2012,مثلث برمودا فیدیو مرعب,مثلث برمودا فیدیو مجانا,مثلث برمودا المرعب فیدیو,مثلث برمودا المرعب یوتیوب,مثلث برمودا المرعب ویکیبیدیا,حقائق مثلث برمودا المرعب,قصص مثلث برمودا المرعب,المثلث برمودا المرعب,حوادث مثلث برمودا المرعب,حقیقه مثلث برمودا المرعب,فیلم مثلث برمودا المرعب,مثلث برمودا الإمام المهدی,مثلث برمودا وظهور الامام المهدی,مثلث برمودا مرکز عملیات الإمام المهدی,کتاب مثلث برمودا Pdf,مقاله مثلث برمودا Pdf,مثلث برمودا والقران Pdf,تحمیل کتاب مثلث برمودا Pdf,کتب عن مثلث برمودا Pdf,کتاب عن مثلث برمودا Pdf,دانلود کتاب مثلث برمودا Pdf,تحمیل کتب عن مثلث برمودا Pdf,الرحلات المفقوده عند مثلث برمودا Pdf,مثلث برمودا در آپارات,فیلم مثلث برمودا آپارات,راز مثلث برمودا آپارات,دانلود مثلث برمودا آپارات,دانلود فیلم مثلث برمودا آپارات

مثلث برمودا , مثلث برمودا چیست , کشف راز مثلث برمودا

در سال 1964 وینسنت گادیس  مثلث برمودا را برای اولین بار توصیف کرد و بعد از آن نیز مقالات و افسانه‌های بسیاری در مورد این منطقه بر زبان‌ها جاری شد. یکی از عجایب جهان مثلث برمودا است که حل نشده و دانشمندان زیادی را مشغول حل این موضوع کرده اند.مثلث برمودا یکی از عجایب 7 گانه دنیاست و به آن مثلث شیطان می گویند.مثلث برمودا در ناحیه غربی اقیانوس اطلس شمالی در حد فاصل جزایر برمودا و سواحل فلورایدا و پورتوریکوست و بیش از 51 کشتی و 21 هواپیما را بلعیده و ناپدید کرده است. مثلث برمودا دقیقا شبیه مثلث نیست و فقط ظاهری شبیه مثلث دارد.

 مثلث برمودا , مثلث برمودا چیست , کشف راز مثلث برمودا 

چند ماه پیش چندین گودال بزرگ و عمیق در منطقه ی سردسیر سیبری موجی از گمانه زنی ها درباره اساس پیدایش گودال ها به راه انداخته است. گزارشی در خصوص این گودالها منتشر شده است که می توان آن را توضیحی درباره پیدایش گودال ها به شمار آورد. در این گزارش ادعا می شود که پیدایش این گودالهای مرموز با مثلث برمودا در گوشه دیگری از دنیا در ارتباط است.با این حال دانشمندان دیگری که در این مطالعه حضور ندارند مدعی هستند قوانین نهفته در فرآیند پیدایش این گودالها نمی تواند توضیحی درباره مثلث برمودا و قدرت نابودگری آن ارایه کند. این درحالی است که خیلی ها می گویند مثلث برمودا وجود خارجی ندارد!در جولای سال 2015 گودال بزرگ و عمیقی در شبه جزیره یامال سیبری کشف شد. به این نقطه پایان دنیا می گویند. پس از مدتی دو گودال مشابه دیگر نیز شناسایی شده است. اما درحالیکه دانشمندان همچنان درخصوص علت شکل گیری این گودالها احتمالات فراوانی را مطرح می کنند، معمای پیدایش آنها و ارتباط احتمالی شان با مثلث برمودا همچنان حل نشده باقی مانده است.البته گروهی از دانشمندان روسیه در گزارشی که در نشریه نیچر منتشر شده است انفجارات ناشی از گازهای مختلف از جمله هیدرات متان را بی ارتباط با شکل گیری این حفره ها ندانسته اند. آنها در گزارش یاد شده به این نکته اشاره کرده اند که در بستر این گودالها مقادیر عجیبی از هیدرات متان وجود دارد.

مثلث برمودا , مثلث برمودا چیست , کشف راز مثلث برمودا

محققان به این نتیجه رسیده اند که هیدراتهای متان عامل ناپدید شدن کشتی ها و هواپیماهایی است که از نزدیکی یا بالای مثلث برمودا عبور کرده اند و این عامل می تواند دلیلی بر ارتباط بین گودالهای عمیق سیبری و مثلث برمودا باشدنیروی دریایی عرق معتقد است که چنین مثلثی وجود ندارد.بسیاری از از رویدادهای مثلث برمودا دروغ بوده یا آب و تاب داده شده است.صندوق جهانی طبیعت در پژوهشی در سال ۲۰۱۳  در فهرست ۱۰ منطقهٔ خطرناک برای کشتی‌رانی نام مثلث برمودا را نیاورد

مثلث برمودا

تاریخ ارسال: جمعه 19 آذر 1395 ساعت 17:57 0 نظر

احمد یکم

احمد یکم

احمد یکم,سلطان احمد یکم,سلطان احمد یکم عثمانی

 احمد یکم , سلطان احمد یکم , سلطان احمد یکم عثمانی

سلطان احمد یکم در 18 اوریل سال 1590 در شهر مانیسا به دنیا آمد و در 22 نوامبر سال 1617 به علت ابتلا به بیماری تیفوس در شهر استانبول در گذشت.سلطان احمد فرزند سلطان محمد سوم است.سلطان احمد چهاردهمین سلطان و خلیفه عثمانی است که دوران خلافتش از سال 1603 میلادی تا 1617 میلادی به مدت 14 سال است.سلطان احمد پس از درگذشت پدرش در 22 دسامبر 1603 میلادی که مصادف با 12 رجب سال 1012 قمری است در حالیکه فقط 13 سال داشت به حکومت رسید و تا لحظه مرگش در 22 نوامبر 1617 که مصادف با 22 ذی القعده 1026 قمری است در سن 28 سالگی حکومت کرد.شاید برایتان جالب باشد که سلطان احمد با وجود سن کم و مدت کوتاه عمر از بزرگترین پادشاهان عثمانی به شمار می رود.سلطان احمد یک سلطان سازنده بوده است که بناها و مساجد زیبایی در دوران حکومتش ساخته است که مشهورترینشان مسجدی در استانبول به نام خود سلطان احمد است.مسجد سلطان احمد از نمادها و مصادیق هنر معماری اسلامی است.سلطان احمد همچنین زیارتگاههای بسیاری از جمله بهکرد بنای کعبه و  تجدید بنای زادگاه فاطمه زهرا را بازسازی کرد.سلطان احمد پادشاه نیکوکار و سخاوتمندی بود و مبالغ بسیاری را برای انفاق به فقیران به حجاز می فرستاد.سلطان احمد پشتیبان علم و دانش و دانشمندان بوده است و او را محب اهل بیت و متمسک به سنت و تقوا معرفی کرده اند.سلطان احمد در امور سیاسی شدید رفتار می کرده است.سلطان احمد به سوارکاری و پرتاب نیزه علاقه داشته است.سلطان احمد عاشق ادبیات و شعر و شاعری بوده است و به زبان های ترکی و عربی شعر سروده است.سلطان احمد با شاه عباس قرارداد صلح بست و سلطنت صفویان را بر آذربایجان و قفقاز قبول داشت.سلطان احمد همچنین جنگ با نیروهای هابسبورگ را به اتمام رساند و در معاهده زیتواتوروک خراجگزاری اتریش به دولت عثمانی را لغو کرد. سلطان احمد به محمدآقا شاگرد معمار سنان دستور داد که مسجدی در مقابل مسجد ایاصوفیه در استانبول بنا کند که این مسجد امروزه به مسجد سلطان احمد معروف است. سلطان احمد بعد از سلیمان قانونی اولین پادشاه عثمانی است که به امور دولت و مملکت می رسید

احمد یکم , سلطان احمد یکم , سلطان احمد یکم عثمانی

جنگ سلطان احمد با شاه عباس یکم

در سال 1604 میلادی سلطان احمد برای گسترش مرزهای خود به ایران حمله کرد و در جنگی که به نبرد ارومیه معروف است از شاه عباس صفوی شکست خورد

سلطان احمد در فرهنگ عامه

یک مجموعه تلویزیونی به نام ماه پیکر در سال 2015 ساخته شد که به زندگی سلطان احمد می پردازد

سلطان احمد

تاریخ ارسال: پنج‌شنبه 11 آذر 1395 ساعت 18:18 0 نظر

تعبیرخواب آمبولانس


تعبیر خواب آمبولانس | تعبیرخواب آمبولانس | tabire khab

تعبیر خواب آمبولانس,تعبیر خواب دیدن آمبولانس,تعبیر خواب شنیدن صدای آژیر آمبولانس,آمبولانس در خواب دیدن,تعبیر آمبولانس در خواب,تعبیر آمبولانس در خواب دیدن

تعبیر خواب آمبولانس , تعبیر خواب دیدن آمبولانس , تعبیر خواب شنیدن صدای آژیر آمبولانس

خواب آمبولانس یکی از خواب های معمول است.اگر شما هم آمبولانس در خواب دیده اید و دنبال تعبیر خواب آمبولانس می گردید می توانید در این مطلب براحتی تعبیرخواب آمبولانس را مطالعه نمایید و متوجه شوید آمبولانس چه تعبیری دارد

تعبیر خواب آمبولانس از کتاب سرزمین رویاها

تعبیر خواب یک آمبولانس در حال حمل مریض ، تمام خواسته هایتان برآورده خواهند شد.

تعبیر خواب یک آمبولانس خالی ، یک دوست را از دست میدهید.

تعبیر خواب آمبولانس | آمبولانس در خواب دیدن | تعبیر خواب

تاریخ ارسال: پنج‌شنبه 11 آذر 1395 ساعت 14:02 0 نظر

آویشن در خواب دیدن

تعبیر خواب آویشن | تعبیرخواب آویشن | tabire khab

تعبیر خواب آویشن,تعبیر خواب خوردن آویشن,تعبیر خواب دیدن آویشن,تعبیر خواب چیدن آویشن,آویشن در خواب دیدن,تعبیر آویشن در خواب

تعبیر خواب آویشن , تعبیر خواب خوردن آویشن , تعبیر خواب دیدن آویشن

خواب آویشن یکی از خواب های معمول است.اگر شما هم آویشن در خواب دیده اید و دنبال تعبیر خواب آویشن می گردید می توانید در این مطلب براحتی تعبیرخواب آویشن را مطالعه نمایید و متوجه شوید آویشن چه تعبیری دارد

تعبیر خواب آویشن از دید کتاب سرزمین رویاها

تعبیر خواب آویشن ، بزودی پولدار خواهید شد .

تعبیر خواب شما با آویشن برای غذا سس درست می کنید ، خوشبختی در عشق است

تعبیر خواب آویشن می خرید ، امکانات مالیتان زیاد می شود.

تعبیر خواب آویشن | آویشن در خواب دیدن | تعبیر خواب

تاریخ ارسال: دوشنبه 8 آذر 1395 ساعت 10:19 0 نظر

آهنگر در خواب دیدن

تعبیر خواب آهنگر | تعبیرخواب آهنگر | tabire khab

تعبیر خواب دیدن آهنگر,تعبیر خواب آهنگری,تعبیر خواب آهنگری,تعبیر خواب اهنگر,تعبیر خواب آهنگر,دیدن آهنگر در خواب

تعبیر خواب دیدن آهنگر , تعبیر خواب آهنگری , تعبیر خواب آهنگری

خواب آهنگر یکی از خواب های معمول است.اگر شما هم آهنگر در خواب دیده اید و دنبال تعبیر خواب آهنگر می گردید می توانید در این مطلب براحتی تعبیرخواب آهنگر را مطالعه نمایید و متوجه شوید آهنگر چه تعبیری دارد

تعبیر خواب آهنگر از دید یوسف نبی ع

تعبیر خواب دیدن آهنگران ، روزی است

تعبیر خواب آهنگر از دید آنلی بیتون

تعبیر خواب دیدن آهنگر ، مسئولیت های بسیار بزرگ و سنگین است

تعبیر خواب آهنگر از دید کتاب سرزمین رویاها

تعبیر خواب کوره آهنگری ، عشق شما نا پایدار است .

تعبیر خواب یک آهنگر در حال کار ، ناکامی و مشکلات عشقی است

تعبیر خواب جرقه های یک کوره آهنگری ، مشاجره های سخت عشقی است

تعبیر خواب شما آهنگر هستید ، به پول احتیاج پیدا می کنید

تعبیر خواب با یک آهنگر صحبت می کنید ، مردم به شما اعتماد ندارند .

تعبیر خواب یک آهنگر نعل اسب می سازد ، موانع بسیاری بر سر راهتان خواهد بود .

تعبیر خواب آهنگر | آهنگر در خواب دیدن | تعبیر خواب

تاریخ ارسال: دوشنبه 8 آذر 1395 ساعت 09:10 0 نظر

آسانسور در خواب دیدن

تعبیر خواب آسانسور | تعبیرخواب آسانسور | tabire khab

تعبیر خواب آسانسور,تعبیر خواب آسانسور خراب,تعبیر خواب آسانسور بالا رفتن,تعبیر خواب سقوط آسانسور,تعبیر خواب دیدن آسانسور,تعبیر خواب سقوط آسانسور,تعبیر خواب افتادن آسانسور,تعبیر خواب با آسانسور بالا رفتن,تعبیر خواب سقوط از آسانسور,تعبیر خواب خراب شدن آسانسور,تعبیر خواب بالا رفتن از اسانسور,تعبیر خواب سقوط با اسانسور,تعبیر خواب سقوط از آسانسور,تعبیر خواب سقوط در آسانسور,تعبیر دیدن آسانسور در خواب,تعبیر خواب افتادن از اسانسور,تعبیر خواب سقوط با آسانسور,تعبیر خواب گیر افتادن در آسانسور

تعبیر خواب آسانسور , تعبیر خواب آسانسور خراب , تعبیر خواب آسانسور بالا رفتن

خواب آسانسور یکی از خواب های معمول است.اگر شما هم آسانسور در خواب دیده اید و دنبال تعبیر خواب آسانسور می گردید می توانید در این مطلب براحتی تعبیرخواب آسانسور را مطالعه نمایید و متوجه شوید آسانسور چه تعبیری دارد

تعبیر خواب آسانسور از دید آنلی بینتون

تعبیر خواب با آسانسور بالا رفتن ، پیروزی در کسب ثروت و مقام است

تعبیر خواب پایین رفتن با آسانسور ، ناامیدی و دلسردی است

تعبیر خواب به موقع نرسیدن به آسانسور ، محافظه کار بودن است

تعبیر خواب حرکت نکردن آسانسور ، حادثه و خطر است

تعبیر خواب آسانسور از دید کتاب سرزمین رویاها

تعبیر خواب با آسانسور پائین می آئید ، بدشانسی شما را محاصره خواهد کرد.

تعبیر خواب با آسانسور بالا میروید ، موقعیت شمار بهتر می شود و پولتان بیشتر است

تعبیر خواب با دیگران در آسانسور هستید ، مراقب رقیب باشید

تعبیر خواب با فامیل در آسانسور هستید ، سود مالی است

تعبیر خواب آسانسور خراب ، دردسر و گرفتاری است

تعبیر خواب شما در آسانسور بین دو طبقه گرفتار شده اید ، شوک است

تعبیر خواب آسانسور | آسانسور در خواب دیدن | تعبیر خواب

تاریخ ارسال: یکشنبه 7 آذر 1395 ساعت 02:42 0 نظر

آلو در خواب دیدن

تعبیر خواب آلو | تعبیرخواب آلو | tabire khab

تعبیر خواب آلوچه سبز,تعبیر خواب آلوچه سبز,تعبیر خواب الوچه سبز خوردن,تعبیر خواب آلو سبز,تعبیر خواب الو سبز,تعبیر خواب گوجه سبز,تعبیر خواب درخت آلوچه سبز,تعبیر خواب دیدن آلوچه سبز,تعبیر خواب آلو,تعبیر خواب آلوچه,تعبیر خواب آلو سیاه,تعبیر خواب زردآلو,تعبیر خواب آلو بخارا,تعبیر خواب آلو سیاه,تعبیر خواب آلوچه خشک,تعبیر خواب آلوچه زرد,تعبیر خواب آلوچه خوردن,تعبیر خواب آلوچه شیرین,تعبیر خواب آلوچه سبز خوردن,تعبیر خواب آلوچه سیاه,تعبیر خواب آلوچه و لواشک,تعبیر خواب درخت آلو سیاه,تعبیر خواب خوردن آلو سیاه,تعبیر آلو سیاه در خواب,تعبیر خواب دیدن الو سیاه,تعبیر دیدن آلو سیاه در خواب,تعبیر خواب درخت آلو سبز,تعبیر خواب خوردن آلو سبز,تعبیر خواب آلو بخارا,تعبیر خواب خوردن آلو بخارا,تعبیر خواب آلو خشک,تعبیر خواب زرد الو خشک

تعبیر خواب آلوچه سبز , تعبیر خواب آلوچه سبز , تعبیر خواب الوچه سبز خوردن

خواب آلو یکی از خواب های معمول است.اگر شما هم آلو در خواب دیده اید و دنبال تعبیر خواب آلو می گردید می توانید در این مطلب براحتی تعبیرخواب آلو را مطالعه نمایید و متوجه شوید آلو چه تعبیری دارد

تعبیر خواب آلو از دید یوسف نبی ع

تعبیر خواب آلو ، خوشدلی است

تعبیر خواب آلو از دید محمد بن سیرین

تعبیر خواب آلو سرخ و سیاه ، مال است

تعبیر خواب آلو زرد ، بیماری و غم است

تعبیر خواب آلو از دید منوچهر مطیعی تهرانی

تعبیر خواب آلوی ترش ، عشق است

تعبیر خواب آلو از دید آنلی بیتون

تعبیر خواب آلوی نارس و کال ، عدم آسودگی است

تعبیر خواب آلوی رسیده ، شادی است

تعبیر خواب خوردن آلو ، تجربه تفریحات زودگذر است

تعبیر خواب چیدن آلو ، رسیدن به آرزو است

تعبیر خواب جمع کردن آلو از روی زمین ، اندوه و برآورده نشدن آرزو است

تعبیر خواب آلو | آلو در خواب دیدن | تعبیر خواب

تاریخ ارسال: شنبه 6 آذر 1395 ساعت 22:33 0 نظر
( تعداد کل: 239 )
   1      2     3     4     5      ...      24   >>
صفحات